دلم گرفته
سلام نی نی جونم مامان خوشملم
ذلم حسابی گرفته محمد سبحان جونم یکمی هم از خودت ناراحتم اخه خیلی این روزا اذیتم می کنی نمی دونم چرا
این روزا عروسی دایی جونته و من به جای اینکه تو شلوغی های عروسی پیش مامانم اینا باشم تو خونه ام حتی حنا بندون دایی هم به خاطر شما نتونستم برم عزیزم اخه تو تو شلوغی خیلی گریه می کنی و مهمونی خراب میشه
بابایی هم سرش خیلی شلوغه ظهرا میاد ناهارشو می خوره یه چرتی می زنه دوباره میره سر کار و باز من و تو تنها می شیم
نمی دونم چرا دوست داری یه سره بغلت کنم دیروز بغلم بودی برنج دم گذاشتم هی شیطون وسوسم می کرد که غذا نذارم و اذیت کردنتو بهونه کنم و دلم به حال بابایی سوخت .
دیشب بردیمت دکتر اخه چشمت از روز تولدت هنوز خوب نشده و هی اشک میاد قربونت برم که دایم در حال گریه کردنی
دکتر هم گفت فقط ماساژ خیلی مهمه و قطره داد. خدا کنه زودی خوب شی و این روزای نوزادیت که خیلی داره سخت می گذره تموم شه و هرجا میرم هنوز وارد نشدم بهت نگن باز غرغرو اومد اخه بهم خیلی بر می خوره
دوست دارم عزیزم حتی اگر همه دنیارو با گریه هاتو غرغرات به تنگ بیاری
کی گفته تو خنده بلد نیستی ببین چخده ناز می خندی مخصوصا الان که کچلم داری میشی

دوست دارم عشقم


دلم گرفته 


